مبصرو قهر نكن، "مجله زنان" هم با قطار ميرود
نوشتهاي از منصوره شجاعي
فروغ گفت:"تنها صداست که می ماند" و ما نیز سالها پس از خواندن این دۥرواژهها میگوییم: آیا زنان را در این بازار پرهیاهوی مسگری بر داغههای مسین آتش و خشونت، چاره ای هم هست جز آنکه صدایی دیگرگونه شوند و ندا به گوش یکدیگر برسانند؟ آیا زنان را در این قیلوقال و هایوهوی کرکننده گوش فلک راهی جز ماندگار ساختن صدا و جاودان کردن کلام برابری خواه شان هست؟آیا پاسخ این بلوای آتش و جنگ وخشونت را فریاد ترنم وار و خردک خردک و پیوسته حقطلبی زنان باز نمی تاباند؟
شاید در پی یافتن این پاسخ بود که مبصر کلاس مدرسه فمینیستی هم زاده شد تا کلام صریح خود را به زیان طنز و اشاره به گوش مخاطبان خویش برساند. باشد که گونه گونهگی باران آسای صداهایمان کوباکوب بازار مسگرهای رقصان این روزگار را بی اثر کند.
هنوز شادی گشایش مدرسه فمینیستی و زاده شدن مبصر پرانرژی و البته فضول مدرسه و زلالی صدایی نو را مزه مزه میکردیم که ناگهان مبصر خوشرنگ و خوشحالمان زانوی غم دربغل گرفت و قفس بر روی خود نهاد. او که خود جست وخیز کنان زادنش را به مخاطبان نمایانده بود اینک زانوی قهر و غم دربغل گرفته و به گونه ای دیگر توجه " آقای ژاور" معروف را به خود جلب کرده است. آهای...! "مبصرو" چه حال و چه خبر ؟..... این قلم بغض غم تو دارد... مبصرو سربلند نکرد، اما...
اصل مطلب در مدرسه فمينيستي (كليك كنيد)
