تبليغاتX
تحریریه زنان - مطالبات زنان، میان ماه من تا ماه گردون

تحریریه زنان

وبلاگی است برای پیگیری مساله لغو مجوز ماهنامه زنان

مطالبات زنان، میان ماه من تا ماه گردون

 

مهرنوش میدونی چیه اگه مامانت اون روز تو راه برگشتن از دانشکده سر چهارراه مخبرالدوله برام 2 تا مجله زنان یکی واسه خودش و یکی واسه من نخریده بود، الان این بغض لعنتی بعد از خوندن خبر بسته شدن مجله زنان تو گلوی من نپیچیده بود. اون وقت شاید من تا روز آخر عمرم هم نمی‌فهمیدم فمینسیم یعنی چی و به چه درد میخوره. نه که فکر کنی الان خیلی ازش سر در میارما… نه بابا فعلا تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی نادانم. نمونه‌اش اینکه همین دیروز دوستم ازم پرسید "مطالبات زنان" به انگلیسی چی می‌شه و من وقتی به خودم اومدم و دیدم ای دل غافل من این لغت ابتدائی رو هم به انگلیسی نمی‌دونم یک دنیا بر سرم خراب شد. به قول خانم دکتر فیشر، استاد ترجمه آلمانی/ انگلیسیمون گنجینه لغات اکتیو ما در هر موضوع و زبانی نشون‌دهنده عمق اهمیت اون موضوع برای ماست. میدونی بحث فمینیسم ایرانی این نیست که زن‌های ایرانی دقیقا از همون حقوقی برخوردار باشند که مثلا  زنان بلاد کفر از اون برخوردارند. اصلا مگه زن‌های کشورها و فرهنگ‌های مختلف، خواسته‌های یکسان دارند. چرا راه دور بریم، همین خانم دکتر فیشر 47 ساله استاد زبانشناسی اروپایی که ازدواج رو یک نهاد بوژوازی می‌دونه و در 18 سالگی از کلیسای کاتولیک رسما خارج شده و حتی بعد از 19سال زندگی مشترک با همسر آمریکاییش، به دلیل اینکه زندگی جنسی انسان‌ها رو جزئی از حریم خصوصی می‌دونه و ثبت ازدواج رو دور از شان و منزلت انسانها (!)، حاضر به ثبت ازدواج خودش و همسرش حتی در اداره ثبت شهرشون هم نشده، وقتی به زبان انگلیسی راجع به، به قول ماها "مادر و پدر دوست پسرش" صحبت می‌کنه، از واژه "in Laws" استفاده نمی‌کنه؟ و برای به‌کار بردن این اصطلاح استدلال نمی‌کنه که چون زندگی مشترک بدون ثبت رسمی در فرهنگ کشورهای انگلیسی زبان پذیرفته شده نیست،  واژه‌ای هم معادل با اصطلاح متداول آلمانی "والدین همراه زندگی من" وجود خارجی نداره. جالب‌تر از اون اینجاست که زندگی مشترک این خانم با همسرش از بسیاری از ازدواج‌های رسمی ایران با اون مهریه های 1386 و 1360 یا 2008 سکه بهار آزادی که اگر هم بیشتر از یکی دو سال دوام بیارند، به‌جای اینکه کانون گرمی برای پرورش فرزندان باشند، کانون جنگ و دعوا و مرافعه متقابل بین زوجین و خانواده‌های محترمشونه، سالم‌تر و پایدارتر و مستحکمتره.

فراموش نمی‌کنم روزی رو که تو خیابون مونکه برگ اشتراسه هامبورگ برای مخالفت با طالبان که مجسمه بودا رو  منفجر کرده بودند تظاهرات بود، من و فوزیه اون روز تصادفا داشتیم از اونجا رد می‌شدیم. وقتی با فوزیه که افغان و متولد هراته در مورد طالبان صحبت کردم، برام گفت ولی من با اینکه خودم در هرات از طالبان شلاق خورده‌ام، از طالبان بدم نمی‌یاد چون تا قبل از اينكه طالبان بیان زن‌ها امنیت نداشتند. یعنی فرقی نمی‌کرد کدوم حکومت سر کار باشه، سربازها میومدند و به خونه‌ها حمله می‌کردند و زن‌های خونه رو می‌دزدیدند و می‌بردند، زنی هم که دزدیده شده بود هم دیگه راه برگشتی به خونه نداشت چون اگر برمی‌گشت مردای خانواده برای حفظ آبرو و نشون دادن غیرتشون خودشون اون زن رو می‌کشتند. برای همین هم خانواده‌هایی که زن و دختر جوون داشتند اگر دستشون به دهنشون می‌رسید به خارج فرار می‌کردند و اگر هم نمی‌رسید چند تا خانواده تو یک خانه باهم زندگی می‌کردند که اگر سربازها حمله کردند به اندازه کافی مرد تو خونه باشه که مانع دزدیدن زن‌ها در روز روشن بشه. درسته که با روی کار اومدن طالبان ما اگه روبندمون یک کم کنار میرفت از دستشون شلاق می‌خوردیم، ولی حداقل اونقدر امنیت بود که شوهرم راضی بشه قبل از اینکه من رو به آلمان بیاره بعد از 6 سال یک سفر من رو به هرات ببره تا از مادر و پدر و خانواده‌ام خداحافظی کنم.

اون‌وقت من و تویی که از پولیتولوگی به اندازه نصف یک ارزن هم سرمون نمیشه به خدابیامرز خانم بی‌نظیر بوتو تحصیلکرده در رشته سیاست خرده می‌گیریم که از روی کار اومدن طالبان حمایت کرده! و دوباره به خاطر میارم که پدرشوهر فوزیه دو ساله که به عروسهاش و دخترش میگه دیگه برای دیدنش به هرات نرند چون امنیت نیست و همین ماه پیش هم که فوزیه برای دیدن مادرش به ایران رفته بود جرات نکرده بود از مشهد كه 2 ساعت با ماشین تا هرات راهه بره که بقیه فامیل‌هاش رو هم ببینه. میگم بعضی وقتها نیم نگاهکی به هرم مازلو هم بد نیست ها! اونوقت آدم یکهو به خودش میاد و می‌بینه در چند سال گذشته مطالبات زنان کشورش از طبقه چندم به طبقه چندم طرقی معکوس فرموده!

سرت رو بیشتر از این درد نمیارم. فقط سلام من رو به مامانت برسون و بگو کاشکی ما هم از اونهایی بودیم که گوساله به دنیا میومدیم و گاو از این دنیا میرفتیم.

پیوست:
این نامه یک نامه سانسور شده است.خودم سانسورش کردم.از مطالبات زنان ایرانی چه مسلمونش و چه سکولارش و چه کمونیستش و چه سرمایه‌دارش حرفی به میون نیووردم.اما مطمئن باشین یک روز مینویسم. این خط واین نشون.

 از وبلاگ خاطرات یک به فرنگ برگشته

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 23:17  توسط تحریریه زنان  |